Modireat 91
به وبلاگ بچه هاي مديريت خوش آمدید
وقتی آنقدر در زندگی مادی غرق میشویم که و چیزی جز سراب نیست مهندس
کنون رزم جومونگ و رستم شنو، دگرها شنیدستی این هم شنو
رستم انگار بهش برخورد، یهو قاطی کرد و گفت:
تو را هیچ کس بین ایرانیان
در اینحال رستم پهلوان، لوتی نباخت و شروع به رجز خوانی کرد:
چنین گفت رستم به این مرد جنگ
بعد از رجز خوانی رستم پهلوان، جومونگ از پشت تپه ای که آنجا پنهان شده بود آمد:
جومونگ آمد از پشت تل سیاه
و این شد که رستم سخن تازه کرد
و اینچنین شد که دو پهلوان همدیگر را در آغوش گرفتند و بر حال خود گریه سر دادند: ................................................ شاعرپرآوازه مهندس م.م
شنبه 28 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 16:25 :: نويسنده : مدير ها يارو بدنسازه...! ... مهندس
نظر يادتون نره !
بی همگان بسر شود ، بی تو بسر نمیشود این شب امتحان من چرا سحر نمیشود !؟
سعدي او که سر زده ، دوش به خوابم آمده گفت که با یکی دو شب ، درس به سر نمیشود !
خر به افراط زدم ، گیج شدم قاط زدم قلدر الوات زدم ، باز سحر نمیشود!
استرس است و امتحان ، پیر شده ست این جوان دوره آخر الزمان ، درس ثمر نمیشود!
مثل زمان مدرسه ، وضعیت افتضاح و سه به زور جبر و هندسه ، گاو بشر نمیشود!
مهلت ترمیم گذشت ، کشتی ما به گل نشست خواستمش حذف کنم ، وای دگر نمیشود!
هر چه بگی برای او ، خشم و غضب سزای او چونکه به محضر پدر ، عذر پسر نمیشود
رفته ز بنده آبرو ، لیک ندانم از چه رو این شب امتحان من ،دست بسر نمیشود
توپ شدم شوت شدم ، شاعر مشروط شدم خنده کنی یا نکنی ، باز سحر نمیشود...! ..................................
از: مهندس
«باد آمد و بوي عنبر آورد »
بقال چاقاله نوبر آورد !
پيچيد به باغ بوي يونجه !
از شوق الاغ پَردر آورد!
مي خواست پسر، «حسن مكانيك »
بيچاره زنش كه دختر آورد !
شك نيست كه اين گراني امروز
از مردم ما پدر در آرود!
اين مهريه هاعجب بلايي
روي سر تاس شوهر آورد !
شد پير،زن ِ«حسنعلي خان »
يك خانم خوب ديگر آورد !
چون ديد خران خوشند ،بلبل!
پس روي به سوي عرعر آورد!
زدمشت به زير گوش «سعدي» !
از كوچه دوتا دلاور آورد ،
«سعدي» كتك مفصلي خورد
فرياد به آسمان بر آورد !! ............................. يارومهندسه
تو این عکس می تونی چه چیز ترسناکی رو تشخیص بدی ؟
اگه نفهميدين به ادامه مطلب برويد ................................ مهندسه
ادامه مطلب ...
این همان دریای عجیبی است که در قرآن آمده است!! در شهر توریستی اسکاگن این زیبایی را می توانید در سجیه دید، این شمالی ترین شهر دانمارکیهاست، جایی که دریای بالتیک و دریای شمال بهم میپیوندند. دو دریای مختلف با هم یکی نمی شوند و بنابرین این راستا بوجود می آید .
و این همان چیزی است که در قرآن آمده است. ............................................. گردآورنده:مهندس م.م
1. 2. 3.
4. يك زوج خوشبخت !
و اين عكسها ادامه دارد ...
پنج شنبه 19 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 12:9 :: نويسنده : مدير ها امام زاده محروق ..................................................... محمد بن حسین مشهور شده به محروق (نزد شیعیان امامزاده محروق) یکی از نوادگان علی بن حسین بود که در پی قیامی که ضد خلیفه وقت -مأمون-صورت پذیرفت کشته شد. پیکر او را به آتش کشیدند و خاکستر آن را در محله تلاجرد از محلههای قدیم شهر نیشابور به خاک سپرده شد. از همین رو به محروق یعنی سوخته شده معروف شد. آرامگاه وی که در کنار آرامگاه عمر خیام است، در شمار آثار تاریخی به ثبت رسیدهاست. مهندس
روز معلم با محبوب ترين استادمون ...!
اين هم مهندسه كه توي عكس جا نشد ...!!
از: م.س ...
سه شنبه 17 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 9:1 :: نويسنده : مدير ها
روزنامه صهیونیستی معاریو با انتشار تصاویری، از اقدام یک گروه از زنان تندرو اسرائیلی در کشف حجاب اجباری یک دختر فلسطینی در شهر قدس پرده برداشت. به گزارش تکناز به نقل از شاهدان عینی: یکی از زنان اسرائیلی بدون هیچ دلیل و توجیهی، به این دختر فلسطینی حمله ور شد و با مشت به سر او کوبید و مشاجره با دختر را آغاز کرد، تا بقیه زنان تندرو اسرائیلی به او ملحق شوند و به طور دسته جمعی به ضرب و شتم دختر فلسطینی بپردازند. به گفته شاهدان عینی، زنان اسرائیلی سعی کردند حجاب دختر فلسطینی را از سرش بردارند، اما او در برابر آنها مقاومت کرد تا این که همۀ آنها به سمت او حمله ور شده و حجاب از سرش برگرفتند. خانم «دوریت» از فعالان صلح اسرائیلی که توانست از این واقعه عکس هایی مستند بگیرد، تاکید کرد که شاهدان این حادثه، هیچ اقدامی برای جلوگیری از این تعدی زنان اسرائیلی انجام ندادند.
در پی انتشار عکس های این رسوایی، پلیس رژیم صهیونیستی به منظور سرپوش نهادن بر این جنایت، از تشکیل پرونده رسیدگی و تحقیق در این باره خبر داد.
شنبه 14 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 18:27 :: نويسنده : مدير ها سفيد دندان .....................................
مهندس
چنین گفت رســتم به سهـــراب یل
|