|
Modireat 91
به وبلاگ بچه هاي مديريت خوش آمدید
دوشنبه 09 اردیبهشت 1392 :: 20:07 :: نويسنده : f.s آقو بلاخره اعضای کابینمون هم اعلام شدند هه هه هه هه یعنی داغون شدماااااا له له شدم از ای انتخابامون هه هه هه هه
از:م.س یکشنبه 08 اردیبهشت 1392 :: 18:53 :: نويسنده : modireat91 کدام انسانی می تواند اینقدر بی رحم باشد که شکم شکارش را با کارد پاره کند، جنین اش را بیرون بیاورد و بعد از آن عکس بگیرد و با افتخار همگانی کند؟! کُشتن موجودی تا این اندازه ظریف و معصوم چه لذتی دارد؟ آیا این هم پلنگی است که می گوئید به گله هایتان حمله می کند؟ آیا خرسی است که کندوهای عسل تان را می خورد؟ آیا گرازی است که مزارع تان را شخم می زند؟ چطور می توانید این همه قلبی از سنگ را توی سینه تان جابجا کنید؟ این بومرنگ سنگدلی که پرتاب کرده اید یک روز برمی گردد و توی صورت خودتان می نشیند. تفنگ تان را بر زمین بگذارید شکارچی های نشانه دار و بی نشان! این گلوله های سربی تان را چال کنید، دست هایتان را بشورید، بوی خون دارد دنیا را بر می دارد. شرم تان باد اگر نام انسان را یدک می کشید. به این عکس نگاه نکنید! این عکس برای ندیدن است.
اين شيرماده پس از شكار آهو متوجه مي شود كه شكارش باردار بوده، او سراسیمه ، نخست تلاش می کند که تا بچه را نجات دهد، و از دریدن شکارش دست برمی دارد. اما وقتی نمی تواند بچه را نجات دهد بروی زمین در کنار شکارش دراز می کشد، عکاس بعدا پی می برد که شیر سکته کرده است.
@فاصله ها ست فرق بین این دو @
ارسالی از :g شنبه 07 اردیبهشت 1392 :: 20:26 :: نويسنده : girls over flower مورچه و سلیمان نبیروزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود،نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد.سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود.مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت.سلیمان مدتی دراین مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد.ناگاه دید آن قورباغه سرشرا از آب بیرون آورد و دهانش ر ا گشود.آن مورچه آز دهان او بیرون آمد، ولیدانه ی گندم را همراه خود نداشت.سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت اورا پرسید.مورچه گفت :” ای پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی تو خالی وجوددارد و کرمی در درون آن زندگی می کند.خداوند آن را در آنجا آفرید او نمیتواند از آنجا خارج شود و من روزی او را حمل می کنم.خداوند این قورباغهرا مامور کرده مرا درون آب دریا به سوی آن کرم حمل کرده وببرد.این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانشرا به درگاه آن سوراخ می گذاردمن از دهان او بیرون آمده و خود را به آنکرم می رسانم و دانه گندم را نزد او می گذارم و سپس باز می گردمو به دهانهمان قورباغه که در انتظار من است وارد می شود او در میان آب شنا کردهمرا به بیرون آب دریامی آورد و دهانش را باز می کند و من از دهان او خارجمیشوم.”سلیمان به مورچه گفت :“وقتی که دانه گندم را برای آن کرم میبریآیا سخنی از او شنیده ای ؟”مورچه گفت آری او می گوید :ای خدایی که رزق وروزی مرا درون این سنگ در قعر این دریا فراموش نمی کنی رحمتت رانسبت به بندگان با ایمانت فراموش نکن ......................................................... مهندس سلام شنبه 07 اردیبهشت 1392 :: 19:58 :: نويسنده : نسحم مشخصات منفی ماه ها: ...................................................................... بچگي مهندسه
شنبه 07 اردیبهشت 1392 :: 19:37 :: نويسنده : نسحم
گاهی آنقدر خدا زود به خواسته هایمان جواب می دهد که باورمان نمی شود از طرف او بوده. اینجاست که میگوییم، مهندس شنبه 07 اردیبهشت 1392 :: 19:33 :: نويسنده : نسحم جمعه 06 اردیبهشت 1392 :: 21:41 :: نويسنده : Mehdi.H اینم حالتم تو صبح های شنبه یکشنبه و دوشنبه
تقریبا یه ساعتی تو همین وضعیتم
![]() ای تو روح کلاسای هشت صبح
...م.ح... جمعه 06 اردیبهشت 1392 :: 21:11 :: نويسنده : Mehdi.H ای کسی که پای کامپیوترت نسشتی و فکر میکنی که خیلی رزنگی... ............................................................ مهندسه يارو پنجشنبه 05 اردیبهشت 1392 :: 19:46 :: نويسنده : نسحم
روزگارا...
تو اگر سخت به من می گیری ...
باخبرباش که پژمردن من آسان نیست گرچه دل گیر تر از دیروزم...!!! گرچه فردای غم انگیز مرا می خواند...!!! لیک باور دارم دل خوشی ها کم نیست... زندگی باید کرد ... ....................................
پنجشنبه 05 اردیبهشت 1392 :: 19:40 :: نويسنده : نسحم
درباره وبلاگ می کوشم. تلاش میکنم. آینده ای میسازم که گذشته ام جلویش زانو بزند! و به اهدافم میرسم... موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
||
|
|