|
Modireat 91
به وبلاگ بچه هاي مديريت خوش آمدید
![]() مطلب ارسالی از:g دوشنبه 28 اسفند 1391 :: 11:18 :: نويسنده : girls over flower وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیرو از خارج می شکند ، یک زندگی به پایان می رسد. وقتی تخم مرغ به وسیله نیرو از داخل می شکند ، یک زندگی آغاز می شود. تغییرات بزرگ همیشه از داخل انسان آغاز می شود. جمعه 25 اسفند 1391 :: 11:58 :: نويسنده : modireat91
جمعه 25 اسفند 1391 :: 11:41 :: نويسنده : modireat91
وقتی که میگن زن شیطون رو هم درس میده قبول کن!
زن به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟ میتوانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را طلاق دهد ؟ شیطان گفت : آری و این کار بسیار آسان استپس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را وسوسه کند اما مرد خیاط همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمی کرد پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط اعتراف کرد سپس زن گفت : اکنون آنچه اتفاق می افتد ببین و تماشا کن زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت : چند متری از این پارچه ی زیبا میخواهم پسرم میخواهد آن را به معشوقه اش هدیه دهد پس خیاط پارچه را به زن داد. سپس آن زن رفت به خانه مرد خیاط و در زد و زن خیاط در را باز کرد وآن زن به او گفت : اگر ممکن است میخواهم وارد خانه تان شوم برای ادای نماز ، و زن خیاط گفت :بفرمایید،خوش آمدید و آن زن پس از آنکه نمازش تمام شد آن پارچه را پشت در اتاق گذاشت بدون آنکه زن خیاط متوجه شود و سپس از خانه خارج شد و هنگامی که مرد خیاط به خانه برگشت آن پارچه را دید و فورا داستان آن زن و معشوقه ی پسرش را به یاد آورد و همسرش را همان موقع طلاق داد سپس شیطان گفت : اکنون من به کید و مکر زنان اعتراف می کنم و آن زن گفت :کمی صبر کن نظرت چیست اگر مرد خیاط و همسرش را به همدیگر بازگردانم؟؟؟!!! شیطان با تعجب گفت : چگونه ؟؟؟ آن زن روز بعدش رفت پیش خیاط و به او گفت همان پارچه ی زیبایی را که دیروز از شما خریدم یکی دیگر میخواهم برای اینکه دیروز رفتم به خانه ی یک زنی محترم برای ادای نمازو آن پارچه را آنجا فراموش کردم و خجالت کشیدم دوباره بروم و پارچه را از او بگیرم و اینجا مرد خیاط رفت و از همسرش عذرخواهی کرد و او را برگرداند به خانه اش. و الان شیطان در بیمارستان روانی به سر میبرد!!
نتيجه ي اخلاقي: توي دنيا به هيچ زني اعتماد نكن ...
از:م.س
جمعه 25 اسفند 1391 :: 11:22 :: نويسنده : modireat91 پسر:الو گلابی؟ دختر:سلام کثافت هر دو از ته دل میخندن پسر:چطوری کج و کوله ی من؟ دختر:به تو چه عشقم؟ خوبم تو خوبی؟ ...پسر:خر نفهم حالتو میپرسم میگی به تو چه؟شیطونه میگه بزنم شل و پلش کنم ها دختر:گفتم که خوبم الاغ. تو خوبی؟ پسر:فدای خنده هات شم که مثه شتر میخندی دختر:مرررررگ شتر خودتی روانی پسر:دلم واست تنگ شده بود آشغال دوست داشتنی دختر:منم پسر:خوب دیگه بسه خیلی باهات حرف زدم پررو شدی دختر:کوفتت شه باهات حرف زدم پسر:مواظب خانمی الاغ من باش دختر:چشم آقای بی ادب پسر:دوست دارم دیووونه دختر:منم دوست دارم آقاهه
وبعد خداحافظی با خنده حتی بعد اینکه تماسشون تموم میشه خنده رو لب هر دوشونه این یعنی دوست داشتن واقعی! که راحت میشه حسش کرد...
از:م.ح پنجشنبه 24 اسفند 1391 :: 20:30 :: نويسنده : Mehdi.H اگه این بیفته دنبالت چیکار میکنی؟؟!!
منتظر جواباتون هستم!! مطلب ارسالي از :g چهارشنبه 23 اسفند 1391 :: 09:02 :: نويسنده : girls over flower
مطلب ارسالي از: g
چهارشنبه 23 اسفند 1391 :: 08:35 :: نويسنده : girls over flower
بـــــــــــــله پسر بودنم عالمی داره ها!!!
فقط یه خورده با مشکلات مضاعف همراهه!!! پسر بودن یعنی این!!! : پسر بودن یعنی برو چند تا نون بخر پسر بودن یعنی بد و بیراه گفتن به دخترایی که تحویلشون نمی گیرن پسر بودن یعنی کادو خریدن برای جی اف پسر بودن یعنی تا کی مفت خوری می کنی پسر بودن یعنی پس کی دفتر چه اماده به خدمت میگیری پسر بودن یعنی به زور سیکل داشتن پسر بودن یعنی بابا پس کی میری برام خاستگاری پسر بودن یعنی مثل خر حمالی کردن پسر بودن یعنی جوراباتو در بیار حالم به هم خورد
مطلب ارسالي از:g
چهارشنبه 23 اسفند 1391 :: 08:31 :: نويسنده : girls over flower
مطلب ارسالي از:g
♦ ۸ صبح: تو رخت خواب….. ♦ 9 صبح: یکم وول میخوره یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده…. ♦۱۰ صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه(الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!)(اه اه حالم به هم خورد23) ♦۱۱ صبح: از جا میپره سمت دستشویی………….(اگه نه که باز خوابه) ♦ ۱۲ صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه ۹۹ تا میس کال ۱۹۹ تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و………اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله! ♦ ۱ ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم بابک جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ….بابک جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم پاشو دیگه پرتش میکنه ♦ ۲ ظهر: ماماااااااااااااان …..ناهار(چه لوس...اییییییییییی23) ♦ ۳ ظهر: مامااااان جورابام کو؟(پسرا همیشه شلختن051435) ♦ ۴عصر: مامااااااااااان ….سوییچ؟؟ ♦ ۵ عصر: اولین اتو…(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن) ♦ ۶ عصر: به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر ۱۰ ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته..(داداش آخه اون که خونه اش ۲ساعت با ما فاصله است….امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر جون بیچاره کمک و امداد…) ♦ ۷ عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟ ♦ ۸ غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ….چه زود دیر می شود….!!! ♦۹ شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند….. ♦ ۱۰شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه… ♦۲شب:مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر برای پایان نامه ات زحمت میکشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت کنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!) چهارشنبه 23 اسفند 1391 :: 08:25 :: نويسنده : girls over flower
1بهترين اتفاق 91 شما چي بوده؟؟؟؟؟
از:girls over flower سهشنبه 22 اسفند 1391 :: 11:58 :: نويسنده : girls over flower درباره وبلاگ می کوشم. تلاش میکنم. آینده ای میسازم که گذشته ام جلویش زانو بزند! و به اهدافم میرسم... موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
||
|
|